گاهی داشته های ما آرزوی دیگران است

برگرفته از این وبلاگ: 1mohsen.blogfa.com

خدا قوت برادر

بسیجی خاک آلود و خسته ای سعی دارد با استفاده از گونی های شنی که قبلا در سینه کش خاکریز قرار داشته است، کمی جلوتر برای خود جانپناهی دست و پا کند.
 به گزارش مشرق به نقل از جهان، عکسی که می بینید، در جبهه جنوب گرفته شده است. منطقه ای آزاد و به اصطلاح خط تثبیت شده است و رزمندگان در حال تشکیل خط پدافندی هستند. دستگاه لودری در حال پر کردن منافذ خاکریزها است و رزمندگان در حال ایجاد جاپناه برای خود هستند.بسیجی خاک آلود و خسته ای سعی دارد با استفاده از گونی های شنی که قبلا در سینه کش خاکریز قرار داشته است، کمی جلوتر برای خود جانپناهی دست و پا کند. عکاس که بالای سرش می رسد، بسیجی نگاهی به او می کند. «باز هم بچه های تنبلیغات[تبلیغات] وقت گیر آوردن. ول کن اون ماسماسک رو، بیا کمک که یه کار خیری هم کرده باشی.»

خدا قوت برادر

قدیمی ترین عکس از بارگاه امام حسین (ع)

قدیمی ترین عکس از بارگاه امام حسین (ع)

منبع : http://www.qomefarda.ir/news/15839

معماری، هنر و حماسه به سبک حزب‌الله

باغ‌موزه "ملیتا" خاری در چشم تل‌آویو؛
ملیتا اصلی‌ترین پایگاه استقرار مجاهدان مقاومت اسلامی لبنان بوده و خون نزدیک به 500 شهید، به این منطقه تقدس بخشیده است. سید حسن نصرالله، فرماندهان و چریک‌های ساده، همگی زندگی در ملیتا و بر فراز ارتفاعات پوشیده از درختان بلوط را که بر بخش وسیعی از جنوب لبنان اشراف دارد تجربه کرده‌اند.
گروه فرهنگی مشرق - شجاعت در هنر و حماسه جايگاهي كليدي دارد. وجود حماسه سازان بزرگ حتماً نبايد در دل جنگ ها ديده شود. بعضی ها جنگ باشد يا نباشد، ذاتاً حماسه گر هستند و ارزش اين افراد از كساني كه در ميدان جنگ شجاعتشان به منصه ظهورگذاشته مي شود، اصلاً كمتر نيست. حماسه گر بودن و شجاع بودن براي همه خوب است، بخصوص براي هنرمندان. هنرمند جماعت لازم است كه حماسه گر باشد چون عمود خيمه داستان هاي انساني عالم، حماسه است و اگر هنرمندي اهل حماسه نباشد، نمي تواند اين خيمه را سرپا نگه دارد.


حضرت آیت‌الله خامنه‌ای: جوانان لبنانی با توكل به خدا، ‌نهراسیدن از مرگ، ایستادگی در میدان و اعتماد به نفس موجب باطل‌شدن افسانه شكست‌ناپذیری رژیم صهیونیستی و امریكا شدند.
لطفاْ دنباله مطلب را با کلیک در اینجا و یا ادامه مطلب در پایین بخوانید.
ادامه نوشته

ابعاد استفاده رژیم صدام از سلاح‌های شیمیایی

در جنگ تحمیلی 8 ساله علیه ایران، رژیم بعث عراق با بهره گیری از چالش‌های میان تهران و واشنگتن، با تحریك كاخ سفید و با هدف رسیدن به امیال خود، مرزهای غربی كشورمان را مورد تاخت و تاز قرار داد. 
 
این جنگ به لحاظ بسیاری پارامترها، با سایر نزاع‌ها متفاوت بوده است. استفاده از جنگ‌افزارهای شیمیایی در این جنگ از سوی رژیم صدام یكی از این پارامترها است كه هیچ‌گاه در این وسعت در هیچ نزاع منطقه ای به كار نرفت
 
وسعت این اقدام غیرانسانی و مغایر با قوانین بین‌المللی به حدی بود كه حتی شهروندان عراقی نیز از آن در امان نماندند. خاطره تلخ بمباران شیمیایی شهر حلبچه در منطقه كردستان عراق كه طی آن صدها نفر از اهالی منطقه جان خود را از دست دادند، از آن جمله است

 

دنباله مطلب را از اینجا و یا ادامه مطلب بخوانید.

ادامه نوشته

اوج غیرت یک سلفی+عکس

تازه داماد لیبیایی، این عکس را با افتخار در مراسم عروسی خود گرفته است .

این تازه داماد روی تابلو نوشته اش، اعلام آمادگی کرده است، همسرش را به جهادگران تکفیری هدیه می دهد تا بشار اسد را ساقط کنند.

 

بسیاری از علمای وهابی با صدور فتوایی که به «جهاد نکاح» مشهور شده است، از زنان جهان عرب خواسته اند، به سوریه روند و بدون ازدواج دائم، خود را در اختیار شورشیان مسلح قرار دهند تا نیاز جنسی آنان ارضا شود.

برخی زنان عربستانی در نخستین اقدام، خواستار حضور در این جهاد شده بودند.

تبريك روز مادر و روز زن ...

تقديم به مامان هاي گل

دوستان زمانی که داشتم این پست را می نوشتم علی آقا از دوستان و بزرگواران این اس را برایم ارسال کرد که حسن کلام برای خنده می نویسم.

مادر زن چیست؟

سلاحی است انفرادی ،با قابلیت کشتار جمعی،اتوماتیک،پرکار،قابل استفاده در جنگ های خانه به خانه؛

با جیغ دخترش مسلح و با خون داماد خنک میشود.

صداخفه کن برروی آن قابل نصب نیست.

برد مفید روی داماد تا بیمارستان، برد موثر تا تیمارستان و برد نهایی تا سینه قبرستان است!

لطفا برای دیدن و خواندن مطالب و  sms  های روز زن و مادر اینجا  یا ادامه مطلب را کلیک کنید.

اگه دنبال مطالب عاشقانه برای روز مادر هستی اینجا را کلیک کنید.

ادامه نوشته

داستان پرچم ایران

داستان پرچم ایران (1)

چگونه شیر و خورشید به نشان الله تبدیل شد؟

این مقاله به چگونگی قرار گرفتن شیر و خورشید بر روی پرچم ایران و طراحی پرچم جمهوری اسلامی می‌پردازد. 


1 تاریخچه شیر و خورشید

درباره‌ی نماد شیر و خورشید و قرار گرفتن آن برروی پرچم ایران افسانه‌سرایی‌های زیادی صورت گرفته است. برخی این نماد را به هویت ایرانی متصل می‌کنند و پرچم جمهوری اسلامی را خدشه دار نمودن هویت اصیل ایرانی می‌دانند. ملی‌گرایان و ناسیونالیست‌های متعصب ایرانی بر اصیل بودن این نماد اصرار می‌ورزند و برخی از آنها که از نظر سیاسی به جبهه‌ی ضد انقلاب هم تعلق خاطری دارند، چنان در تقدس بخشیدن به شیر و خورشید و دشمنی با پرچم جمهوری اسلامی افراط می‌کنند که گویی در این دنیا چیزی اصیل‌تر از شیر و خورشید وجود ندارد!

قدیمی‌ترین سندی که از وصال شیر و خورشید حکایت می‌کند مربوط به دوران امپراطوری سلجوقیان است:

« پادشاه ترک سلجوقی به نام غیاث‌الدین کیخسرو که در آسیای صغیر حکومت می‌کرد، عاشق دختری گرجی می‌شود و اصرار می‌کند که «پیکر او را روی سکه‌های سیمین بنگارند.» اما چون زدن سکه با پیکر زن، از نظر مسلمین قبیح بود، با راهنمایی و ابتکار ستاره‌شناسان به گونه‌ای دیگر این آرزو برآورده شد. دستور دادند که شیری بر سکه نگاشته شود و در بالای آن خورشیدی با صورت آن زن قرار گیرد. اگر کسی به این مسئله ایراد می‌گرفت، توضیح می‌دادند که طالع پادشاه است و هنگام زاییده شدن، خورشید در برج اسد(شیر) قرار داشت و این نقش یادآور این اتفاق فرخنده است. با این حیله، هم به خواسته‌ی پادشاه عاشق‌پیشه جامه‌ی عمل پوشاندند و هم از بدگویی مردم جلوگیری کردند.»[1]
برای اولین بار شیر و خورشید در این سکه‌ی سلجوقی به وصال هم رسیدند!
بنابراین، نشان شیر و خورشید را می‌توان نتیجه‌ی هوس‌بازی یک پادشاه سلجوقی (که ریشه در آسیای صغیر دارند) دانست. بعدها سکه‌زنان، بی‌آنکه تاریخچه و معنای این نشان را بدانند آن را به کار بردند. به تدریج خورشید روی سکه‌ها پایین‌تر آمده و به پشت شیر می‌رسد و نقش زن نیز از چهره‌ی خورشید پاک می‌شود. بعد از اشغال ایران توسط مغول، پادشاهان این سلسله، غازان‌خان و سلطان محمد خدابنده نیز از این نقش بر روی سکه‌های خود بهره می‌بردند.

شاهد دیگری که نشان می‌دهد منظور از شیر و خورشید در آن زمان، یک علامت خاص نبوده و فقط طالع پادشاه را نشان می‌داده، سکه‌ی شاه طهماسب است که خورشید بر روی بره‌ای نشسته است. زیرا طالع شاه طهماسب در ماه حمل(بره) قرار داشت.
پرچم شاه طهماسب
در زمان قاجار که مراودات ایران و اروپا افزایش یافت، پرچم ایران با نماد شیر و خورشید به صورت رسمی معرفی شد. رسمیت یافتن پرچم در ایران در زمان قاجار یک نیاز بود تا در نامه‌های رسمی، کشتیها و سفارت‌خانه‌ها از این پرچم استفاده نمایند و از دیگر کشورها متمایز شوند.

به صورت خلاصه می‌توان گفت تا آغاز پادشاهی قاجاریان، شکل شیر و خورشید، یکی از تصاویر و نمادهایی بود که روی سکه‌های دولتی ایران ضرب می‌شد. بنابراین باستانی دانستن این نشان و یا مربوط دانستن آن به یک معنا یا پیام خاص، صحیح نیست. پیدایش آن، نتیجه‌ی دلباختگی کیخسرو سلجوقی به همسرش شاهزاده خانم گرجی بوده که هیچ‌کدام از این زوج عاشق را نمی‌توان ایرانی - به معنای امروزی آن - دانست. پادشاهان بعدی نیز بدون اینکه معنای آن را فهمیده باشند این نشان را به کار برده‌اند و در زمان قاجار، به پرچم رسمی ایران تبدیل شد.[2]
آخرین نشان شیر و خورشید در تاریخ ایران بر پرچم پهلوی نقش بست
2 طراحی نشان الله

پس از انقلاب اسلامی ایران، نشان شیر و خورشید یک نشان طاغوتی و نماد شاهنشاهی تلقی شده و در نتیجه نمی‌توانست در دولت انقلابی جایی داشته باشد. بنابراین از گرافیست‌ها و هنرمندان دعوت به عمل آمد تا نشان مخصوص جمهوری اسلامی را طراحی کرده و به دفتر نخست‌وزیری ارائه نمایند.

ظاهرا اولین نشانی که پذیرفته شد، طرحی بود که «در آن یک مشت گره‌کرده به همراه چند ستاره دیده می‌شد. حتی این طرح را بر روی برخی اسکناس‌ها چاپ کردند»[3]. ولی در نهایت با آن موافقت نشد

سرانجام طرح «دکتر حمید ندیمی» که با الهام از آیات سوره‌ی مبارکه‌ی حدید طراحی شده بود مورد پذیرش قرار گرفت. وی اکنون دانشیار دانشکده معماری دانشگاه شهید بهشتی است و دارای مدرک دکترای مهندسی معماری از انگلستان است.
دکتر حمید ندیمی - طراح پرچم جمهوری اسلامی ایران
او در مورد طراحی این نشان می‌گوید:

«قبل از انقلاب در جلسات دکتر شریعتی شرکت می‌کردم. ایده‌ی چنین کاری را در این جلسات و زمانی که تفسیر سوره حدید مطرح بود به دست آوردم. علاقه داشتم برای جهان اسلام یک نشان درست کنم. وقتی حضرت امام(ره) فرمودند که نشان شیر و خورشید باید عوض شود و کشور به نشان جدیدی نیازمند است، به صورت جدی ایده‌ام را پیگیری کردم و به مرور سیاه‌مشق‌های قبلی پرداختم.

دولت در آن سال‌ها، پس از صحبت امام (ره) مسابقه‌ای عمومی گذاشت که هرکس تمایل دارد طرح و نشان خود را ارسال کند.»[4]

دکتر ندیمی مفهوم و ریشه‌ی طرح خود را به صدر اسلام بازمی‌گرداند: «هلال‌های تعبیه‌شده در این آرم از نقش مبارکی ریشه می‌گیرد که حضرت رسول (ص) بارها با شمشیر مبارکشان به عنوان امضا بر روی شن‌ها ترسیم کرده‌اند.این طرح پنج بخش دارد که نشان‌دهنده پنج اصل دین است. اصل توحید را در حکم عمود دو ساقة اصلی در میان خود دارد. علاوه بر کلمة الله که در ترکیب اصلی آن دیده می‌شود، لااله‌الاالله نیز در آن مستتر است. تقارن‌های این آرم هم نشانة تعادل و توازن است.»
توضیح آرم جمهوری اسلامی در روزنامه کیهان 21 اردیبهشت 1359
کلمه‌ی الله به صورت کروی طراحی شده تا نشان‌دهنده پیام جهانی آن باشد.

در19 اردیبهشت 1359 آقای هاشمی رفسنجانی با او تماس می‌گیرد و می‌گوید: «آقای ندیمی، طرح شما در شورای انقلاب تصویب شده و حضرت امام هم آن را تنفیذ کرده‌اند» و به این ترتیب با تصویب نشان جمهوری اسلامی، کار طراحی پرچم جمهوری اسلامی نیز به دکتر ندیمی سپرده می‌شود. بنابر نص قانون اساسی، پرچم رسمی ایران باید علاوه بر «علامت مخصوص جمهوری‌اسلامی» دارای «شعار الله‌اکبر» نیز باشد.

دکتر ندیمی از شعار بودن الله‌اکبر، تکرار را اقتباس می‌کند و «یازده الله‌اکبر در بالا و یازده الله‌اکبر» در پایین پرچم جمهوری اسلامی قرار می‌دهد که مجموعا بیست و دو الله اکبر و یادآور روز پیروزی انقلاب اسلامی با شعار الله اکبر می‌شود.[5]

کلمه قرمز «الله» منقوش بر پرچم جمهوری اسلامی بیان‌گر مبداء و منتهای آفرینش است (الی الله المصیر) و هدف و غایت حکومت اسلامی را نشان می‌دهد.

جزء قائم میانی نشان جمهوری اسلامی، در ترکیب با شکل تشدید که در خط فارسی و عربی نشانه شدت است شمشیر را تداعی می‌کند و به شکل قائم و ایستاده که خود نماد و قدرت و استحکام و ایستادگی است. این طرح یک برداشت از کلمه «حدید» یا آهن در قرآن است و تقارن طرح الله نیز از همین آیه نشأت می‌گیرد:
«انزلنا الحدید فیه باس شدید» یک ترکیب کاملا متقارن بیانی همراه با تعادل و توازن.

قالب راست گوشه خط نوشته «الله اکبر» یادی است از کوبندگی این شعار که براستی سلاحی بود پیروز در دست مجاهدان انقلاب اسلامی. خط به کار رفته در نگارش شعارهای الله اکبر، خط بنایی است که در گنبدها و مناره‌های مساجد اسلامی به کار می‌رود و اکنون بر بلندای پرچم ایران نشسته است. تکرار این شعار در ترکیب کلی پرچم حاشیه‌هائیست که دو رنگ سرخ و سبز را به رنگ سفید وصل می‌کند. اگر سفید نشانه‌ای از توحید باشد-که سفید ترکیب و توحید همه رنگ‌هاست- رنگ سرخ پرچم را که نشانه خون و جهاد است به رنگ سبز که می‌تواند نمادی از آرمان‌های والای اسلام باشد پیوند می‌زند.

و گوئی لاله، لااله الااله در زمین الله اکبر و هم زیر آسمان الله اکبر روئیده است و این پیام شهیدان اسلام است.

به گفته‌ی حمید ندیمی «این پرچم به امیدِ سپردن به دست امام زمان عجل الله تعالی فرجه شریف و دولت کریمه‌ی ایشان» طراحی شده است. [6]
پرچم جمهوری اسلامی با آرم الله
*********************************************************
پی‌نوشت‌ها:
[1] کسروی، احمد، تاریخچه‌ی شیر و خورشید، صفحه 54
[2] برای مطالعه‌ی بیشتر مراجعه کنید به تاریخچه‌ی شیر و خورشید نگارش احمد کسروی
[3] «داستان این پرچم مقدس.». ماهنامهٔ سپیده دانایی. اسفند ماه ۸۶. قابل دسترسی در
http://www.rasekhoon.net/article/show-22869.aspx
[4] همان
[5] همان
[6]http://www.topiranian.com/maghala/archives/2009/02/post_179.htm
l

رتبه1کنکور ترکیه بخاطرحجابش به دانشگاه نرفت

 به عنوان یک مسلمان شیعه ساکن ایران وقتی مطلب زیر را در اینترنت خواندم برایم بسیار جذاب بود که در کشوری که کشف حجاب برتری بحساب می آید! رتبه یک آن بخاطر حجابش از دانشگاه رفتن هم میتواند بگذرد.

کاش ...!

کردپرس: دانش آموز دختر رتبه ی نخست کنکور سراسری دانشگاه های ترکیه از حالا نگران موضوع منع حجاب است.

بهگزارش کردپرس به نقل از روزنامه طرف، سمیه نورساتین، نام یک دانش آموز اهلعثمانیه است که در کنکور سراسری دانشگاه های ترکیه امسال رتبه ی نخست گروهتجربی را به خود اختصاص داده است.

طبق قوانین آموزش عالی ترکیه هر آزمون کنکور پانصد سوال دارد و دانش آموزانی می توانند از سد اولیه عبور کنند که دست کم به 180 سوال پاسخ مثبت بدهند و پس از آن وارد رقابت رتبه و سهمیه بندی شوند. اما در کمال تعجب همگان، برای نخستین بار در تاریخ برگزاری آزمون کنکور در ترکیه سمیه در شاخه علوم تجربی و یک دانش آموزقونیهای به نام عبدالله جوشکُن در شاخه ی هنر و ادبیات به همه ی 500 پرسش کنکورپاسخ صحیح دادند.

سمیه اینک به عنوان یک دختر محجبه نگرانی خود را از قوانین حاکم بر فضای دانشگاهها اعلام و اظهار امیدواری کرده که خداکند به خاطر حجاب مرا از ورود به دانشگاه منع نکنند.

وی که تمایل به ادامه تحصیل در رشته ی پزشکی دارد به صراحت گفته که درصورت گزینه ی ماندن در خانه و نرفتن به دانشگاه ها عزیمت به خارج از ترکیه را برای ادامه ی تحصیل ترجیح می دهم.
گفتنی است همه ی دانشگاه ها و مراکز آموزش عالی ترکیه، زیر نظر نهاد مستقلی به نام نهاد آموزش عالی فعالیت کرده و در این تشکیلات رییس دانشگاه یک مقام مهم و متنفذ به شمار می آید و از آنجایی که اغلب روسای دانشگاه ها به اصول لاییسم و کمالیسم پایبندی کاملی دارند، تعداد قلیلی از دانشگاه های ترکیه حاضر به پذیرش دانشجوی محجبه هستند.

سال
1997 و در دورانی که عبدالله گل از وزرای کابینه ی نجم الدین اربکان بود، همسر محجبه ی وی خیرالنسا گل از ورود به دانشگاه منع شد و حتی درگیر شدن شخص عبدالله گل با دربان و رییس دانشگاه، نتوانست خیرالنسا را دو متر از درورودی دانشگاه آن سوتر ببرد. 

با ورود تعداد معدودی از پروفسورهای اسلام گرا به حلقه ی روسای دانشگاه های ترکیه، در برخی دانشگاه ها فقط در حیاط داشتن حجاب آزاد است و در برخی کلاس ها در کلاس درس کشف حجاب ضروری است. با این وجود استاد نیز حق دارد حتی در صورت تایید رییس دانشگاه، یک دختر دانشجو را به خاطر برخورداری از حجاب از ورود به کلاس منع کند.

ازهمه ی این ها تاسف بار تر آن است که برخی دانشگاه ها، تنها در صورتی به دانشجوی مجبه اجازه ی ورود می دهند که یا روسری خود را بردارد و یا روی روسری از کلاه گیس استفاده کند.
این موضوع در ادبیات سیاسی و مطبوعات ترکیه خیلی وقت ها به موضوع طنز تبدیل شده و وضعیت یک بام و چند هوای دانشگاه ها باعث شده تا دختران دانشجو در زمان انتخاب دانشگاه محل تحصیل، ابتدا به این موضوع توجه کنند که دانشگاه مورد نظر آنان نسبت به موضوع حجابچه واکنشی دارد.  

ازدواج با دختری کر و کور و شل !

 ازدواج با دختری کر و کور و شل !
 از فكر و خیال كه فارغ شد، زود از جا برخاست. ترسید كه وقت نماز دیر شده باشد. لب جوی نشست تا آبی به سر و صورت خسته خود بزند كه سیب سرخ و درشتی از دورترها نظرش را جلب كرد: ...عجب سیبی! ...چقدر هم درشت! ...چقدر قشنگ و زیبا!

 سیب را كه گرفت، با شگفتی و خوشحالی نگاهش كرد. اول دلش نیامد بخورد. اما مدت‌ها بود كه سیب نخورده بود. یك لحظه هوس شدیدی نمود و در یك آن، شروع به خوردن كرد. سیب كه تمام شد، ناگهان فكر عجیبی در ذهنش لانه كرد و شروع به ملامت خود نمود:

 «ای وای! این چه كاری بود كردی محمد؟! این بود نتیجه چندین سال طلبگی‌ات؟! ای دل غافل!... خدایا ببخش!... خدا می‌بخشد، ولی صاحب سیب چطور؟ امان از حق‌الناس!»

 بی‌درنگ وضویی ساخت و روی نیاز به سوی كردگار بی‌نیاز آورد. پس از عروجی ربّانی در سجده‌ای روحانی با تمام وجود از پروردگار هستی مدد طلبید و بلافاصله داسش را برداشت و در امتداد جوی آب به سمت بالادشت به راه افتاد. ظهر كه شده بود، همه به ده برگشته بودند و سكوت وهم‌انگیزی همه دشت را در برگرفته بود. گاه این سكوت وهم‌انگیز را صدای ملایم شرشر آب جوی می‌شكست.

 چند فرسنگی كه راه رفت، به باغی رسید. درختان بزرگ و كهن بید، اطراف باغ را گرفته بودند. كمی آن طرف‌تر، درختان بلند و پر برگ تبریزی قد برافراشته بودند و در میان آنها درختان سیب با انبوهی از سیب‌های سبز و سرخ و زرد خودنمایی می‌كردند. صدای جیك‌جیك گنجشكان و نغمه دیگر پرندگان، صفای دیگری به باغ داده بود. باغ از عطر یونجه و بوی دل‌انگیز گل‌ها و علف‌های وحشی سرشار بود. این همه، محمد را در خود فرو برد، اما پس از لختی‌ درنگ به خود آمد و فریاد زد: كسی این‌جا نیست؟... صاحب باغ كجاست؟

 كمی دورتر، در زیر درختان تبریزی، كلبه ساده و زیبایی دیده می‌شد. محمد چندین بار دیگر كه صدا زد، پیرمردی از داخل كلبه بیرون آمد و جواب داد: «بفرمایید برادر! تعارف نكنید! بفرمایید سیب میل كنید!»

 و آن‌گاه خوش‌آمدگویان به طرف محمد آمد. محمد در حالی كه از خجالت و شرم سر به زیر انداخته بود، سلام كرد و گفت:

 ـ این باغ مال شماست پدر جان؟!

 ـ این حرف‌ها چیه؟ بفرمایید میل كنید... مال بندگان خداست... مال خودتان!

 ـ ممنون پدر!... عرضی داشتم.

 پیرمرد در حالی كه لبخند می‌زد، با تعجب گفت:

 ـ امر بفرمایید برادر! من در خدمتم.

 ـ اگرچه شما بزرگوارتر و مهربان‌تر از این حرف‌ها هستید، اما برای اطمینان‌خاطر خدمتتان عرض می‌كنم، این بنده گناهكار خدا اهل ده پایین هستم. می‌شناسید، «نیار»؟

 ـ بله، بله...

 ـ كنار جوی نشسته بودم كه سیبی آمد. گرفتم و خوردم. ولی متوجه شدم كه بی‌اجازه، آن سیب را خورده‌ام. به احتمال قوی آن سیب از درختان شما بوده است، می‌خواستم آن سیب را بر ما حلال كنید پدر جان!

 پیرمرد تعجب‌كنان خندید و آخر سر گفت:

 ـ كه این طور... سیبی افتاده تو آب و آمده و شما آن را خورده‌اید؟!

 و یك لحظه قیافه‌اش را تغییر داد و با درشتی گفت:

 ـ نه،... امكان ندارد... اگر می‌آمدی همه این باغ را با خاك یكسان می‌كردی، چیزی نمی‌گفتم... اما من هم مثل خودت به این‌جور چیزها خیلی حساسم!... كسی بدون اجازه مال مرا بخورد، تا قیام قیامت حلالش نمی‌كنم... عرضم را توانستم خدمتتان برسانم حضرت آقا؟!... بفرمایید!!

 چهره محمد به زردی گرایید و چنان ترس و لرزی وجودش را فراگرفت كه انگار بیدی در تهاجم باد به رعشه افتاده است. به التماس افتاد و هرچه درهم و دیناری در جیب داشت، بیرون آورد و با گریه و زاری گفت:

 ـ تو را به خدا پدر جان، این دینارها را بگیر و مرا حلال كن! تو را به خدا من تحمل عذاب خدا را ندارم!... مرا حلال كن پدر جان!

 و بعد گریه‌اش امان نداد. مدتی كه گریست، پیرمرد دستش را گرفت، آرامَش كرد و گفت:

 ـ حالا كه این‌قدر از عذاب الهی می‌ترسی، به یك شرط تو را می‌بخشم!

 ـ چه شرطی پدر جان؟ به خدا هر شرطی باشد، قبول می‌كنم.

 ـ شرط من خیلی سخت است. درست گوش‌هایت را باز كن و بشنو و با دقت فكر كن ببین این شرط سخت‌تر است یا عذاب خدا...
 ازدواج با دختری کر و کور و شل!

 ـ مسلّم عذاب خدا سخت‌تر است، شرط تو را به هر سختی هم كه باشد، قبول می‌كنم.

 ـ ...و اما شرط من: دختری دارم كور و شل و كر، باید او را به همسری قبول كنی!!

 به راستی كه شرط سختی بود. محمد مدتی در فكر فرو رفت و یادش افتاد كه چقدر آرزوی ازدواج كرده بود و به چه دختران زیبارویی اندیشیده بود. ...و اینك تمام آرزوهایش بر باد رفته بود. آهی سوزان از نهادش برخاست و گفت:

 ـ قبول می‌كنم.

 ـ البته خیالت هم راحت باشد كه همراه دخترم ثروت خوبی هم برایت می‌دهم... ولی چه كار كنم دخترم سال‌های سال از وقت ازدواجش گذشته و كسی نیست بیاید سراغش... بیچاره پیر شده... چه كارش كنم جوان؟!... حالا باید تا آخر عمرم برای خدا سجده شكر كنم كه مثل تویی را برای دخترم رساند. و بعد قهقهه‌ای كرد و به طرف كلبه به راه افتاد.

 نگاه تأسف‌بار محمد برای لحظات مدیدی دنبال پیرمرد خشكید. چاره‌ای نداشت.

 مراسم عقد و عروسی فاصله چندانی با هم نداشتند. خطبه عقد همان روزهای اول خوانده شده بود و تا شب عروسی برسد، محمد بارها از خدا طلب مرگ كرده بود. اما مرگ و میری در كار نبود... باید می‌ماند و مزه مال مردم‌خوری را می‌چشید!

 عروس را كه آوردند، دل او مثل سیر و سركه می‌جوشید. اضطراب تلخی به دلش چنگ می‌انداخت و نفس را در سینه‌اش حبس و فكرش را در دریایی پرتلاطم غرق می‌ساخت:

 ـ خدایا چه كاری بود من كردم؟ این چه بلایی بود به سرم آمد؟! ای كاش به سوی این باغ نیامده بودم! بهتر نبود می‌گریختم! ...نه، نه! باید بمانم!

 در این فكرها بود كه ناگاه محمد را صدا زدند:

 ـ عروس خانم منتظر شماست!

 پاهایش به لرزه افتاد. عرق سرد و سنگینی همه بدنش را پوشانده بود. تا به اتاق برسد، هزار بار مرد و زنده شد. چنان در اضطراب و اندوه بود كه متوجه همراهان عروس هم نشد.

 در را كه باز كرد، صدای نازنین دختری را شنید كه به او سلام گفت. صدای دختر هیچ شباهتی به صدای لال‌ها و كورها و شل‌ها نداشت.

 ـ نه، نه، تو كه لال بودی دختر؟!

 دختر لبخندی زد و نقاب از چهره كنار زد:

 ـ ببین! لال نیستم! كر هم نیستم! شل هم نیستم!

 بلند شد و چند قدمی راه رفت، تا خیال محمد از همه چیز راحت باشد. محمد كه مدهوش و مسحور زیبایی دختر شده بود، بی‌مهابا فریاد كشید:

 ـ تو زن من نیستی!... زن من كجاست؟!... زن من...

 و فریاد زنان از خانه بیرون آمد. زنان و مردانی كه خسته و كوفته از كار روزانه در خانه‌های اطراف خود را به بستر آرامش انداخته بودند، با صدای محمد جملگی از جا جستند و خانه تازه‌داماد را در میان گرفتند.
 مقدس اردبیلی

 ـ این زن من نیست... زن من كجاست؟! چرا مرا دست انداخته‌اید؟!

 چند مرد تنومند، بازوان پرقدرت محمد را گرفتند و او را ساكت كردند. پدرزن محمد كه میهمان خانه هم‌جوار بود، جمع را شكافت و جلو آمد. لبخندزنان صورت محمد را بوسید و طوری كه همه بشنوند، بلند گفت:

 ـ بله آقا محمد! عاقبت پارسایی و پرهیزكاری همین است... آن دختر زیبارو زن توست. هیچ شكی هم نكن! اگر گفتم كور است، مرادم آن بود كه هرگز به نامحرم نگاه نكرده است و اگر گفتم شل است، یعنی با دست و پایش گناه نكرده است و اگر گفتم كر است، چون غیبت كسی را نشنیده است...

 ـ چه می‌گویی پدر جان؟!... خوابم یا بیدار؟!...

 ـ آری محمد، دختر من در نهایت عفت بود و من او را لایق چون تو مردی دیدم... .

 هلهله و شادی به ناگاه از همه برخاست و در سكوت شب تا دورترها رفت. محمد در حالی كه عرق شرم را از پیشانی‌اش پاك می‌كرد، دوباره روانه حجره زفاف شد و از این‌كه صاحب چنین زن و صاحب چنین فامیلی شده است، بی‌نهایت شكر و سپاس فرستاد.

 ...و اینك صدای پای كودكی از آن خانه شنیده می‌شد؛ صدای پای بهار. آری، از چنان مادر و چنین پدری، پسری چون احمد مقدس اردبیلی به ارمغان می‌آید كه از مفاخر بزرگ شیعه و عرفای به نامی هستند که توصیفش محتاج كتاب دیگری است. ۳

 پی نوشت ها:

 ۱. پدر مرحوم مقدس اردبیلی.

 ۲. «نیار» نام روستایی در سه كیلومتری اردبیل است كه اكنون به اردبیل متصل شده است. این روستا ولادتگاه مقدس اردبیلی بوده است.

 ۳. منبع: کتاب آینه اخلاص (داستان‌هایی از زندگی مقدس اردبیلی)، ص۱۸.

****با تشکر از دوستان تک دانلودی****

مشاهده مسیر حرکت ماهواره رصد

با تبریک و خسته نباشید به دانشمندان عزیز کشورمان که ره صد ساله را (با وجود انواع و اقسام تحریم ها )یک شبه می پیمایند.

اگر می خواهید مسیر حرکت ماهواره ایرانی رصد را به صورت زنده مشاهده کنید بر روی نوشته زیر کلیک کنید.

مشاهده مسیر حرکت ماهواره ایرانی رصد

تصاویر جالبی از مراحل ساخت برج میلاد

 برای دیدن تصاویر ساخت برج بر روی ادامه مطالب در زیر کلیک نمائید 

ادامه نوشته

تصاویری از ساخت برج آزادی

تبریک میلاد پیامبر(ص) و امام جعفر صادق(ع)

از زبان يك جانباز شيميايي

آن قدر بالا نرفته ام كه پاهايم بلرزد، 

پست و مقامي هم ندارم كه نگران از دست دادنش باشم،
از دنياي شما
تنها كمي اكسيژن مي خواهم
و دستمالي براي سرفه هايم.
عقربه هاي ساعت كه بايستند
من هم مي روم.

برگرفته شده از این صفحه: http://www.daneshju.ir/forum/648/t112542-2.html#post513338

حرم امام رضا (ع) 144سال قبل

حرم امام رضا (ع) 144سال قبل

حرم امام رضا (ع) 144سال قبل

برگرفته شده از این آدرس: http://forum.takdownload.ir/threads/41564-حرم-امام-رضا-(ع)-144سال-قبل

سال نو مبارک