آغاز دوستی ارنست پرون با محمدرضاشاه پهلوی به دوران تحصیل آنها در مدرسه «له روزه» سوئیس باز میگردد. گفته میشود ارنست پسری ضعیف بوده که از جانب همسن و سالهایش مورد آزار و اذیت قرار میگرفته است. در یکی از این درگیریها محمدرضا از او دفاع کرده و همین امر باعث شکلگیری دوستی این دو نفر میشود. دوستی پرون و محمدرضا به همین جا ختم نمیشود. ولیعهد هنگام بازگشت خود به ایران به علت وابستگی و علاقه زیاد به او قول میدهد تا وی را همراه خود به ایران ببرد و شرایط رفاهی مناسبی را برای او فراهم سازد. بنابراین با ورود محمدرضا به ایران «پرون» نیز وارد کشور میشود. در برخی منابع ذکر شده است که رضا شاه رابطه خوبی با ارنست نداشته و از او متنفر بوده است. سرانجام هنگام تبعید رضاشاه و خروج او از ایران، ارنست پرون تمام اختیارات دربار را در دست گرفته و محمدرضا شاه به هیچ وجه بر خلاف خواستهها و نظرات او رفتار نمیکرده است.
اقدامات سیاسی پرون در ایران
پرون به مدت بیست سال در تهران و خیابان نادری سکنی داشت. یکی از اقدامات پرون در دربار، تغییر محل نظارت دکتر مصدق بوده است. به این شکل که رضاشاه در تابستان 1319 دکتر محمد مصدق، وزیر دربار و نماینده پیشین مجلس را از تهران به زندانی در بیرجند تبعید میکند.اما پرون محمدرضا را متقاعد میکند تا خودش مصدق را به محل امنی انتقال داده و او را تحت نظر داشته باشد.
اشرف پهلوی نیز درخاطرات خود میگوید، پرون باعث به هم خوردن رابطه او با هوشنگ تیمورتاش، به وسیله محمدرضا بوده و در طلاق شاه و فوزیه نیز نقش اساسی داشته است.
حسین فردوست ـ همكلاسی و دوست دوران کودکی محمدرضاشاه در كتاب خود مینویسد: «لحن صحبت و نحوه رفتار پرون با محمدرضا شاه، شایسته شاه نبود. او به اندازه كافی به شاه احترام نمیگذاشت».
گفته میشود، ارنست پرون عضو سازمان فراماسونری و یکی از عوامل جاسوسی انگلستان در ایران بوده است. وی به عنوان یک اروپایی، با نمایندگان كشورهای خارجی در تهران، روابط نزدیک برقرار كرده بود. او در جنگ جهانی دوم، رابط مهمی با دیپلماتهای انگلیسی و آمریكایی بود و طی دوران بحرانِ دولت مصدق نیز رابط درباریان با سرویسهای مخفی دو كشور بود. تاجایی که اورا با نام «راسپوتین» خطاب میکردند.
روابط محمدرضاشاه و پرون به تیرگی میگراید/مرگ خاموش؛ پایانی در انزوا
پس از کودتای 28 مرداد و برتخت نشستن مجدد محمدرضاشاه، دیگر از رابطه صمیمی گذشته بین شاه و پرون خبری نبود، زیرا محمدرضا شاه، وی را عامل شایعهپراکنی، عنصر دسیسهچینی درباریها و به طور کل یک خارجی میدانست؛ البته دیپلماتهای آمریكا این نتیجهگیریها را به شاه ابلاغ كرده بودند. به طوری که در سال 1332 شاه وی را از دربار اخراج کرد.
سرانجام در سال 1340 پرون سوئیسی 63 ساله که برای درمان بیماری خود راهی اروپا شده بود، در بیمارستان فوت کرد و به دستور شاه او را در قبرستان ظهیرالدوله به طور ناشناس دفن کردند.