Thmem Entezar برای گوشی های هواوی

سلام
عرض تسلیت به مناسبت شهادت امام حسن عسکری(علیه السلام)
عرض تبریک آغاز امامت امام عصر(عج الله تعالی فرجه و الشریف)
تم انتظار نسخه یک را برای دوستان که گوشی هواوی دارند آماده کرده ام با ذکر یک صلوات برای سلامتی ایشان استفاده از آن رایگان و حلال است.(روی گوشی y72018وy72019 تست شده است)

برای دانلود روی اینجا کلیک کنید.

آیا سرنوشت ما از قبل نوشته شده یا سرنوشت راخودمان میسازیم؟

آیا سرنوشت ما از قبل نوشته شده یا سرنوشت راخودمان میسازیم؟

برخی افراد معتقد هستند که سرنوشت انسان از قبل تعیین شده است و ما نقشی در آن نداریم.

سرنوشت و تقدیر یکی از موضوعاتی است که همواره انسان ها در مورد آن بحث می کنند.در این باره باید گفت سرنوشت را خودمان می سازیم اما عواملی تکوینی هم موثرند. ولی ما به اندازه تکلیفی که در همین غالب داریم، اگر خوب انجامش بدهیم حق و پاداش خود را می گیریم.
 
مثلا فردی میتواند با عمل به تکلیف در وسع خود به درجه بهشت پیامبران برسد.
قرآن کریم نیز به موضوع سرنوشت و تقدیر انسان توجه فراوانی دارد و بارها به آن اشاره دارد آیات زیادی در آن وجود دارد.
 به عنوان مثال خداوند در سوره توبة در این باره می فرماید:
 
ذَٰلِكَ بِأَنَّ اللَّهَ لَمْ يَكُ مُغَيِّرًا نِّعْمَةً أَنْعَمَهَا عَلَىٰ قَوْمٍ حَتَّىٰ يُغَيِّرُوا مَا بِأَنفُسِهِمْ وَأَنَّ اللَّهَ سَمِيعٌ عَلِيمٌ 
 
 ﺍﻳﻦ  ﻛﻴﻔﺮ ﺳﺨﺖ  ﺑﻪ ﺳﺒﺐ ﺍﻳﻦ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﺧﺪﺍ ﺑﺮ ﺁﻥ ﻧﻴﺴﺖ ﻧﻌﻤﺘﻰ ﺭﺍ ﻛﻪ ﺑﻪ ﻗﻮﻣﻰ ﻋﻄﺎ ﻛﺮﺩﻩ ﺑﻪ ﻋﺬﺍﺏ ﻭ ﻧﻘﻤﺖ ﺗﻐﻴﻴﺮ ﺩﻫﺪ ﺗﺎ ﺯﻣﺎﻧﻰ ﻛﻪ ﺁﻧﺎﻥ ﺁﻧﭽﻪ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺧﻮﺩ  ﺍﺯ ﻋﻘﺎﻳﺪ ﺣق ، ﺣﺎﻟﺎﺕ ﭘﺎﻙ ﻭ ﺍﺧﻠﺎﻕ ﺣﺴﻨﻪ ﺍﻯ ﻛﻪ ﺩﺍﺭﻧﺪ ﺑﻪ ﻛﻔﺮ ، ﺷﺮﻙ ، ﻋﺼﻴﺎﻥ ﻭ ﮔﻨﺎﻩ ﺗﻐﻴﻴﺮ ﺩﻫﻨﺪ ؛ ﻭ ﻳﻘﻴﻨﺎ ﺧﺪﺍ ﺷﻨﻮﺍ ﻭ ﺩﺍﻧﺎﺳﺖ .
 و یا خداوند بازهم در این باره در سوره ابراهیم می فرماید:
 
لَهُ مُعَقِّبَاتٌ مِّن بَيْنِ يَدَيْهِ وَمِنْ خَلْفِهِ يَحْفَظُونَهُ مِنْ أَمْرِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ لَا يُغَيِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّىٰ يُغَيِّرُوا مَا بِأَنفُسِهِمْ وَإِذَا أَرَادَ اللَّهُ بِقَوْمٍ سُوءًا فَلَا مَرَدَّ لَهُ وَمَا لَهُم مِّن دُونِهِ مِن وَالٍ 
 
 ﺑﺮﺍﻯ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺍﺯ ﭘﻴﺶ ﺭﻭ ﻭ ﭘﺸﺖ ﺳﺮ ، ﻣﺎﻣﻮﺭﺍﻧﻰ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﻫﻤﻮﺍﺭﻩ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻓﺮﻣﺎﻥ ﺧﺪﺍ ﺍﺯ ﺁﺳﻴﺐ ﻫﺎ ﻭ ﮔﺰﻧﺪﻫﺎ ﺣﻔﻆ ﻣﻰ  ﻛﻨﻨﺪ . ﻳﻘﻴﻨﺎ ﺧﺪﺍ ﺳﺮﻧﻮﺷﺖ ﻫﻴﭻ ﻣﻠﺘﻰ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺳﻮﻯ ﺑﻠﺎ ، ﻧﻜﺒﺖ ، ﺷﻜﺴﺖ ﻭ ﺷﻘﺎﻭﺕ ﺗﻐﻴﻴﺮ ﻧﻤﻰ  ﺩﻫﺪ ﺗﺎ ﺁﻧﻜﻪ ﺁﻧﺎﻥ ﺁﻧﭽﻪ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺻﻔﺎﺕ ﺧﻮﺏ ﻭ ﺭﻓﺘﺎﺭﺷﺎﻳﺴﺘﻪ ﻭ ﭘﺴﻨﺪﻳﺪﻩ ﺩﺭ ﻭﺟﻮﺩﺷﺎﻥ ﻗﺮﺍﺭ ﺩﺍﺭﺩ ﺑﻪ ﺯﺷﺘﻰ ﻫﺎ ﻭ ﮔﻨﺎﻩ ﺗﻐﻴﻴﺮ ﺩﻫﻨﺪ . ﻭ ﻫﻨﮕﺎﻣﻰ ﻛﻪ ﺧﺪﺍ ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ ﻣﻠﺘﻰ ﺁﺳﻴﺐ ﻭ ﮔﺰﻧﺪ ﺑﺨﻮﺍﻫﺪ ﺑﺮﺍﻯ ﺁﻥ ﺁﺳﻴﺐ ﻭ ﮔﺰﻧﺪ ﻫﻴﭻ ﺭﺍﻩ ﺑﺎﺯﮔﺸﺘﻰ ﻧﻴﺴﺖ ؛ ﺯﻳﺮﺍ ﺑﺮﺍﻯ ﺁﻧﺎﻥ ﺟﺰ ﺧﺪﺍ ﻫﻴﭻ ﻳﺎﻭﺭﻯ ﻧﺨﻮﺍﻫﺪ ﺑﻮﺩ .
 ما باید بدانیم که خداوند به عبادت ما نیاز ندارد.
 ما برای سیر الی الله نیاز به نماز داریم.
 چون برای رسیدن به درجه معرفت و شبیه شدن به خالق در بعضی صفات نیاز به صعود و عروج داریم و نماز نیز می تداند معراج مومن باشد.البته درجه نماز های افراد باهم فرق میکند. بندگی باید یاد گرفت و درک کرد. آنوقت است که همه چیز شیرین میشود.انسان می تواند با بندگی کردن سرنوشت خود را به بهترین شکل رقم بزند.
 
منبع : باشگاه خبرنگاران جوان

ده‌ ﺧﺼﻠﺖ ﺍﺯ ﺧﺼﻮﺻﻴﺎﺕ ﺭﻓﺘﺎﺭﯼ ﭘﻴﺎﻣﺒﺮ‏(ص)

ده‌ ﺧﺼﻠﺖ ﺍﺯ ﺧﺼﻮﺻﻴﺎﺕ ﺭﻓﺘﺎﺭﯼ ﭘﻴﺎﻣﺒﺮ‏(ص)

پیامبری که سراسر وجودش سرشار از محبت به پیروانش بود و فرستاده شد تا رحمتی برای جهانیان باشد.

از میان خصوصیات برتر رسول خدا(ص)ده خصلت از بین روایات، انتخاب شده که در این گزارش به آنها پرداخته می شود. 
 
1- از بيماران عيادت مي کرد اگرچه دور افتاده ترين نقطه مدينه بود.
 
2- سراغ اصحاب خود را مي گرفت و همواره جوياي حال آنان مي شد.
 
3- اصحاب را به بهترين نام هايشان صدا مي زد.
 
4- با اصحابش در کارها بسيار مشورت مي کرد و بر آن تاکيد مي فرمود.
 
5- در جمع يارانش دايره وار مي نشست و اگر غريبه اي بر آنان وارد مي شد نمي توانست تشخيص دهد که پيامبر کداميک از ايشان است.
 
6- ميان يارانش انس و الفت برقرار مي کرد.
 
7- وفادارترين مردم به عهد و پيمان بود.
 
8- هرگاه چيزي به فقير مي بخشيد به دست خودش مي داد و به کسي حواله نمي کرد.
 
9- اگر در حال نماز بود و کسي پيش او مي آمد نمازش را کوتاه مي کرد.
 
10- اگر در حال نماز بود و کودکي گريه مي کرد نمازش را کوتاه مي کرد.
 

بخوانید از این همه عظمت آیة الکرسی

بخوانید از این همه عظمت آیة الکرسی

آیة الکرسی یکی از آیات قرآن است که در عظمت آن بسیار نگاشته اند.

 برخی از معجزات بزرگ این آیه شریف در پی می‌آید:

آیة الکرسی برای رضایت و خوشنودی خداوند

پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) فرمود: وقتی که خداوند تعالی فاتحه الکتاب (سوره حمد) و آیة الکرسی را نازل کرد بر عرشش معلق کرد که هیچ چیزی بین اینها و خداوند حجاب نبود…، پس خداوند فرمود: به عزت و جلالم قسم اگر بنده ای از بندگان من این آیات را بعد از هر نمازی قرائت کند من او را در حظیرة القدس و آنچه که در آن است ساکنش می‌کنم.

و در هر روز هفتاد بار او را نظر می‌کنم به نگاه خاصی. . . و در هر روز هفتاد حاجت او را که کمترینش مغفرت و عفو من باشد برای او برآورده می‌کنم و در نزد تمام دشمنانش عزیز و نصرتش می‌دهم و هیچ چیزی مانع دخولش در بهشت نیست.

ادامه نوشته

هشت سنت غلط ازدواج از نگاه رهبر انقلاب

هشت سنت غلط ازدواج از نگاه رهبر انقلاب

ایشان معتقدند موانع «فرهنگی»، بخش قابل توجهی از این مشکل اجتماعی را به خود اختصاص داده است و جوانان، خانواده‌ها و مسئولان مربوط باید در جهت رفع این موانع تلاش کنند.

حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در سخنرانی‌ها و مناسبت‌های مختلف به آسیب‌شناسی مشکلات فراروی جوانان برای ازدواج پرداخته‌اند. ایشان معتقدند موانع «فرهنگی»، بخش قابل توجهی از این مشکل اجتماعی را به خود اختصاص داده است و جوانان، خانواده‌ها و مسئولان مربوط باید در جهت رفع این موانع تلاش کنند.

ایشان در آخرین اظهار نظر رسمی درباره‌ی این موضوع در دیدار دانشجویی ماه رمضان امسال فرمودند: «بعضى از تصورات و سنت‌هاى غلط در مورد ازدواج وجود دارد که اینها دست‌‌وپاگیر است، مانع از رواج ازدواج جوان‌ها است؛ این سنت‌ها را باید عملاً نقض کرد. شما که جوانید، مطالبه‌‌گرید، پرنشاطید، پیشنهادکننده‌‌ى نقض خیلى از عادت‌ها و سنت‌ها هستید، به نظر من این سنت‌هاى غلطى را هم که در زمینه‌‌ى ازدواج وجود دارد، بایستى شماها نقض کنید.»

جدول و متن زیر به هشت مورد از این سنت‌های غلط که مورد تصریح رهبر انقلاب اسلامی قرار گرفته، می‌پردازد:

 
 لطفا دنباله موضوع را از اینجا و یا ادامه مطلب بخوانید.
ادامه نوشته

داستان ازدواج امام حسن عسکری(ع) با شاهزاده روم

داستان ازدواج امام حسن عسکری(ع) با شاهزاده روم

مادر امام زمان(ع) نامش «ملیكه» (ملیكا) بود، او از طرف پدر، دختر «یشوعا» فرزند امپراطور روم شرقی بود، و از طرف مادر، نوه «شمعون» بود. شمعون از یاران مخصوص حضرت عیسی(ع) و وصی او بود.
 
ملیكه با اینكه در كاخ می‌زیست و با خاندان امپراطوری زندگی می‌كرد، اما آن چنان پاك و باعفّت بود كه گویی نسبتی با این خاندان نداشت، بلكه به مادر و خانوادة‌ مادری خود رفته و زندگیش همچون زندگی شمعون، و عیسی بن مریم از صفا و معنویت و پاكی خاصّی برخوردار بود. از این رو نمی‌خواست، با خاندان امپراطوری دنیا پرست، بیامیزد بلكه دوست داشت و هدفش این بود كه در یك خانواه پاك خداپرست، زندگی كند، خداوند او را در این هدف كمك كرد و او را به طور عجیب به خواسته و هدفش رساند.
لطفا دنباله موضوع را از اینجا و یا ادامه مطلب بخوانید.
ادامه نوشته

كافر بودن بهاييان به خاطر چيست؟

كافر بودن بهاييان به خاطر چيست؟

 انسانها از نظر عقيده به گروه هاي گوناگوني تقسيم مي شوند و از نظر فقهاي اسلام‌، نوع عقيده در حكم طهارت و نجاست و كفر انسان، دخيل است. بنابراين كساني كه اصول و فروع دين مقدس اسلام را بپذيرند، مسلمان و پاك اند. و اگر اسلام را نپذيرند مانند يهودي ها و مسيحي ها، به اين ها كافر گفته مي شود. از طرفي اگر مسلمان هم از مسير اسلام منحرف شود و ضروريات دين را انكار كند و يا به چيزهايي معتقد باشد كه با اسلام نا سازگار است، كافر و نجس به شمار مي آيد.
شيخ طوسي مي نويسد: مشركان و كافران (كساني كه توحيد يا اصول و فروع دين اسلام را قبول ندارند) و نيز هر كسي كه مخالف به آموزه هاي ائمه اطهار عليهم السلام باشد، نجس است.
مراجع تقليد نيز در رساله هاي عملي خود به اين مطلب اشاره دارند از جمله امام راحل رضوان الله تعالي عليه مي نويسد: «كافر يعني كسي كه منكر خداست يا براي خدا شريك قرار مي دهد يا نبوت حضرت محمد ـ صلي الله عليه و آله ـ را قبول ندارد و همچنين اگر در اينها شك كند و نيز كسي كه ضروري دين يعني چيزي را كه مانند نماز و روزه مسلمانان جزء دين اسلام مي دانند منكر شود، نجس است.»
بنابراين هر كسي كه اصول دين اسلام و يا ضروريات آن مانند فروع دين را قبول نكند و يا بعد از قبول، رد كند. طبق نظر همه مراجع تقليد شيعه، نجس و كافر است و بر مردم دوري گرفتن از آنها واجب مي باشد.
با توجه به مطالب ذكر شده، بايد گفت بهائيان با عقائدي كه دارند، از دين مقدس اسلام خارج هستند و نجس و كافر مي باشند. زيرا حسينعلي بهاء كه فرقه بهائيت منسوب به اوست با ادعاي نبوّت بعد از ادعاي مهدويت، يكي از ضروريات مسلم بين شيعه و سني يعني خاتميت پيامبر اسلام را انكار كرد. سپس ادعاي خدائي كرد و بهائيان با پيروي كردن از او، براي خداوند يگانه شريك قائل شدند. و كسي كه براي خدا شريك قائل شود، طبق نص صريح قرآن كريم نجس است، چرا كه خداوند فرمود: مشركان نجس هستند.
رهبران بهائيت و به طبع آنها پيروانش تمامي واجبات و محرمات اسلام را كه در قرآن و روايات آمده است انكار نموده و مي گويند بعد از آمدن حسينعلي بهاء رهبر فرقه بهائيان، مدت همه اينها تمام شد و ديگر بر هيچ كس لازم نيست به دستورات اسلام عمل كند. و كسي كه ضروريات دين از جمله نماز، روزه، حج و ... را انكار كند از دين اسلام خارج شده و كافر و نجس مي باشد.پس فرقه بهائيت به خاطر قبول كردن رهبران خود به عنوان خدا، مشرك مي شوند و با قبول نكردن خاتميت نبوت پيامبر اسلام و نيز انكار ضروريات دين اسلام كافر و نجس هستند، حتي اگر كسي بگويد برخي از علماي شيعه، يهود و نصاري را پاك مي دانند بنابراين بهائيان هم به عنوان كافر بايد پاك باشند. جواب اين است كه يهود و نصاري، بر اساس منابع اسلامي اهل كتاب هستند، ولي بهائيان با انكار اسلام و حتي اديان يهوديت و مسيحيت، هرگز نمي توانند ادعاي اهل كتاب بودن كنند و حكمشان هم پيروان اديان غير الهي است.

 منبع : جام نیوز

قدم به قدم با قافله امام حسین(ع) از مکه تا کربلا

قدم به قدم با قافله امام حسین(ع) از مکه تا کربلا/ گزارشی از وقایع 12 منزل مسیر کاروان

شناخت هر واقعه به شناخت جزئیات و مسائل تاریخی آن واقعه وابسته است. حرکت کاروان امام حسین(ع) به سوی کربلا و واقعه عاشورا نیز نیاز به بررسی تاریخی این واقعه و جزئیات مربوط به آن دارد. دکتر محمدرضا سنگری، پژوهشگر تاریخ در مطالعات و پژوهش های عاشورایی خود با استفاده از بررسی منابع مختلف، نکات و اطلاعاتی را از وضعیت حرکت کاروان امام در مسیر مکه تا کربلا نوشته است. در آغازین روز محرم سال 1437 هجری قمری، به بررسی این یادداشت ها درباره 12 منزل حرکت کاروان حسینی می پردازیم.

آنچه در ادامه می خوانید گلچین خبرآنلاین از نکات مهم و خواندنی مربوط به منزلگاه ها از پژوهش های دکتر سنگری است.

گزارشی از وضعیت حرکت کاروان از مکه تا کربلا

مقصد: مقصد کاروان کوفه بود و هسته اصلی کاروان کاملا آشنا به اهداف، برنامه ها و اندیشه های اباعبدالله است. امام تصویری روشن از راه و حتی فرجام آن را بیان کرده بود.

شیوه حرکت: سریع و پرشتاب، پرهیز از درگیری، حرکت از مسیر اصلی، سنجیده و دقیق و با مطالعه مستمر (پرسش از مسافران و بررسی دقیق راه ها و منزلگاه ها).

روش های اطلاعاتی امام: آگاهی بخشی به هم سفران در هر منزل، به ویژه در زمان پیوستن همراهان جدید. امام سجاد (ع) می فرماید: پدرم در همه منازل با اشاره به ماجرای حضرت یحیی، از شهادت خویش می گفت. در طول راه از مسافران کوفه و ساکنان منازل اطلاعات لازم را دریافت می کرد.

وضعیت راه: راه چه از پیش و چه از پس ناامن است. در پشت سر تهدید عمروبن سعید بن عاص حاکم مکه است و در پیش رو نگهبانان و عناصر اموی. شیخ مفید می گوید: «بلافاصله پس از شنیدن خبر حرکت امام حسین (ع) از قادسیه تا خفان و میان قادسیه تا قطقطانه تحت مراقبت شدید حصین بن نمیر، سالار نگهبانان کوفه قرار دارد.»

«در این نقشه منزلگاه های مهم کاروان با علامت مربع مشخص شده است»

لطفا دنباله موضوع را از اینجا و یا ادامه مطلب بخوانید.

ادامه نوشته

واقعیت حدیث امام حسین (ع) در رابطه با ایرانیان +سند

واقعیت حدیث امام حسین (ع) در رابطه با ایرانیان +سند

در حالی که مردم مسلمان ایران خود را برای عزاداری سید و سالار شهیدان آماده می کنند، عده ایی در فضای مجازی دست به تحریف و احادیث جعلی می زنند.
به گزارش خبرنگار اخبار داغ گروه فضای مجازی باشگاه خبرنگاران جوان؛ چند روزی است  ترجمه ی تحریف شده ایی در فضای مجازی با این ممضمون که "هر عربی از هر ایرانی بالاتر است " در حال نشر می باشد، این جعل حدیث  که  همزمان شده استفاده با بی کفایتی ال سعود در فاجعه منا و حملات وحشیانه این رژیم به یمن ؛هدفی جز سو استفاده از احساسات پاک مسلمانان به ویژه ایرانیان را دنبال نمی کند و از سوی دیگر به دنبال تفرقه بین شیعه و سنی و عرب و عجم  است.

واقعیت حدیث امام حسین (ع) در رابطه با ایرانیان +سند
 
لطفا دنباله موضوع را از اینجا و یا ادامه مطلب بخوانید.
ادامه نوشته

دﻋﺎی ﻋﺮﻓﻪ با معنی فارسی

دﻋﺎی ﻋﺮﻓﻪ با معنی فارسی

به همراه دانلود صوت با صدای مداحان مشهور

arafe

فلسفه دعای عرفه به آنجا بر می گردد که اولین بار دعای عرفه توسط امام حسین(ع) در مراسم حجی که قبل از سال حادثه عاشورا شرکت ‌کردند، خوانده شد. چون سالی که عاشورا اتفاق افتاد ایشان روز هفتم از مکه خارج شدند، دعا مربوط به روز عرفه است، پس سال آخر عمرشان این دعا را نداشتند چون وقوف به عرفات را نداشتند، امام(ع) از ابتدای امر قصد عمره مفرده کرده بودند نه قصد حج، اگر قصد حج کرده بودند نباید روز هشتم از مکه خارج می‌شدند، این دعا برای سال‌های قبل است. یکی از بهترین موقعیت‌‌ها برای این دعا روز عرفه است.
مقدمه دعای عرفه شناخت خلقت ظاهر انسان و ما بقی دعا مربوط به عقل، روح، دنیا، آخرت، دین و اخلاق انسان است. با توجه به مقدمه دعا و دنباله آن مقدمه، باید گفت دعای عرفه یکی از معجزات فکری امام حسین(ع) است. قبل از ایشان چنین دعایی با این متن سابقه نداشته است. بعد از امام حسین(ع) برای ائمه طاهرین چنین متنی انشاء نشده و برای غیر امام و غیر معصوم هم امکان انشاء چنین دعایی وجود ندارد.

منبع:سابرفان

لطفا دنباله موضوع را از اینجا و یا ادامه مطلب بخوانید.

ادامه نوشته

ماها هیچکدوم،هیچوقت مسجدالاقصی را ندیدیم!باورتون میشه؟؟؟!!!

جالب است بدانید تا به حال مسجدالاقصی را ندیده اید وآنچه معمولا به عنوان مسجدالاقصی به نمایش در می آید قبه الصخره است نه مسجدالاقصی!

حتی در تلویزیون جمهوری اسلامی ایران هم با اسم مسجدالاقصی تصویر قبه الصخره به نمایش در می آید!!!!!

ظاهرا اشتباه گرفتن! مسجدالاقصی با قبه الصخره تا حدی به دلیل نزدیکی این دو بنا در مجموعه ی حرم الشریف است.اما به نظر میرسد در ورای این تشابه ساده مسئله ی مهمتری است.

بین مسجدالاقصی و قبه الصخره سر در گمی قابل توجهی وجود دارد.هرگاه در رسانه های محلی و بین المللی ذکری از مسجدالاقصی به میان می آید به اشتباه عکسی از قبه الصخره نمایش داده می شود.

دلیل اصلی این مسیله عدم اطلاع عموم مردم همراستا با توطئه های اسرائیل است.صهیونیست ها در اروپا و آمریکا چنین تصاویری را چاپ و منتشر می کنند و گاه با قیمت بسیار اندک و حتی به رایگان در اختیار اعراب و مسلمانان قرار میدهند.بدین ترتیب مسلمانان آن را به تمام نقاط دیوار منازل و دفاتر کار نصب می کنند.همین مسئله موید این است که اسرائیل می خواهد تصویر مسجدالاقصی را از اذهان مردم پاک کند تا بتواند آن را تخریب و معبد خود را پنهانی بنا کند و اگر کسی شکایت یا اعتراضی داشته باشد به طور زنده تصویر قبه الصخره را نشان خواهند داد و اظهار خواهند داشت که اتفاقی نیفتاده است.

 

میلاد رسول رحمت و امام صداقت مبارک



مژده که میلاد شه خاتم است

عید سعید نبى اکرم است

مژده که مسرورى عالم رسید

خرمى عالم و آدم رسید . . .

.

.

.

خورشید عشق را، ره شام و زوال نیست

بر هر دلی که تافت، در آن دل ضلال نیست

در آسمان دلبری و آستان عشق

نور جمال دلبر ما را مثال نیست . . .

.

.

.

محمد (ص) معجزه خلق الهی است
که بی نورش سیاهی در سیاهی است

چو دریای وجودش بی کران است
در اوصافش سخن بس ناتوان است

.

.

.

این همه عالم عامل که نباشد عددی/ صد رسول آمده بیرون ز خرابات شما
این دل غرق طرب در شب میلاد شما / هست مدهوش و خوش از لطف و عنایات شما

.

.

.

شهر یثرب شده پر نور، صفا می آید
که پیمبر ز بر عرش خدا می آید
نه فقط بهر رسالت شده مولود که او
بهر فرماندهی کل قوا می آید

.

.

.


هستی تو نبی الله؛هستی تو حبیب الله

آینه ذکرهر روزم،ادرکنی رسول الله.

یاد یاران سفر کرده(پایی که جاماند-نوشته ی سیدناصرحسینی پور-پست بیست ویکم)

قهرمان ماندگار(شهید سلیمان دانشی)

(فصل اول/جزیره مجنون-جاده خندق،فصل چهارم/بغداد-زندان الرشید،صفحات43-213-214-228)

...در باز پس گیری چراغچی ، تکاورهای دشمن تلفات زیادی دادند،هرچند در این قسمت از حماسه ی خندق...سلیمان دانشی، فرمانده ی گروهان ابوذر ، بیش از پانزده گلوله به بدنش خورده بود  توی کانال افتاده بود.

...آخرای شب ،از خدارضا سعیدی سراغ سلیمان دانشی فرمانده ی گروهان ابوذر را گرفتم. در جاده ی خندق بیش از پانزده گلوله خورده بود و توی جاده افتاده بود.حدود دویست متری با او فاصله داشتم.عراقی ها دانشی را چون ریش داشت برده بودند بصره.خدارضا گفت:«دانشی در پادگان سپاه سوم شهید شد و جنازه اش توی گرمای سوزان افتاده بود.»

...(در اسارت ،اسرای از بصره آمده از جهنمی بودن فضای آنجا میگفتند:)سرش را تکان داد و گفت:«بیشتر بچه ها تو بصره شهید شدند.بعثی ها روی جنازه ی شهدا راه می رفتند.جنازه ها رو جمع کرده بودند تو گوشه ای ازحیاط پادگان. از ظهر تا شب جنازه ها اونجا افتاده بودند.مرتب می اومدند پیش جنازه ها و عکس می گرفتند...»این را که گفت ؛همه اش به شهید سلیمان دانشی فکر میکردم که در بصره چه به روز جنازه اش آمده.

یاد یاران سفر کرده(پایی که جاماند-نوشته ی سیدناصرحسینی پور-پست بیستم)

بوی شب عاشورایی و شام غریب غریبان حسینی...

 میخوام امشب از پایی که جاماند مردی رو گلچین کنم و ازش براتون بنویسم که حسینی وار در قلب این وطن تا همیشه ماندگار شد و جایی...نمیدانم کجا و چطور ...اما مطمینم جایی در مسیر عطر لاله های سرخ پر سکوت و آرام پنهان شد تا همیشه ماندگار بماند...فرمانده ای که تا به امروز  کسی نمیدونه چی شد و چطور عاشورایی شد و تا همیشه جاوید...

(قهرمان ماندگار:جاویدالاثر حاج علی هاشمی)

(فصل اول/جزیره ی مجنون –جاده خندق/فصل سوم/المیمونه-سپاه چهارم عراق/فصل چهارم/بغداد-زندان الرشید/صفحات43،44،170،171،172،173،178،180،333،334)

...عراقی ها در جزایر مجنون و جاده ی سیدالشهدا پیشروی کرده بودند.بی سیم چی مان می گفت:«دشمن روی قرارگاه علی هاشمی ،فرمانده ی سپاه ششم  امام جعفر صادق ،هلی برن کرده است.» وقتی از پرندگان روی موقعیت بلال صحبت می شد،منظور بی سیمچی ، هلی برن روی قرارگاه علی هاشمی بود.

...(در اسارت)حوالی ظهر افسر عراقی به اتفاق یک ایرانی که از عمال سازمان منافقان بود، وارد بازداشتگاه شد.افسر اسم چهار نفر را خواند:«علی هاشمی ، علی اصغر گرجی زاده، هوشنگ جووند، و تقی ایمانی...در بین اسم هایی که خوانده شد ، علی هاشمی را دیده بودم. افسر گفت:«این چهار نفر اگه بین شما هستن،بیان بیرون!»

...(در اسارت)من علی هاشمی فرمانده ی سپاه ششم امام جعفر صادق را دو روز قبل از حمله ی عراق به پد خندق دیده بودم.برای بازدید آمده بود جاده ی خندق . پیران مستوفی زاده بهم گفت:«او علی هاشمی ست.»

اندامی لاغر ، صورت سبزه ، چشمانی درشت و نافذ ، محاسن زیبا و سیمایی دوست داشتنی داشت.لباس کره ای پوشیده بود . آن روز در سه راه محور وقتی مستوفی زاده گفت:«او فرمانده ی سپاه ششم امام جعفر صادق(ع)است.»تعجب کردم که چرا در جبهه دمپایی می پوشید. به قیافه اش نمی آمد فرمانده ی سپاه ششم جنوب باشد و چندین تیپ و لشکر را فرماندهی کند. وقتی او را دیدم با خودم گفتم :«یعنی سیف الله حیدرپور فرمانده ی تیپ ما با آن بروبیایی که دارد، از این چند کیلو آدم تبعیت میکنه!»

...بعد ها از سردار علی ناصری ، نزدیکترین دوستش ، شنیدم که علی هاشمی از ناحیه ی پا ناراحتی پوستی شدید دارد و در گرما پوتین نمیپوشد...

 

برای خواندن ادامه مطلب اینجا کلیک کنید.

ادامه نوشته

این حسین کیست که عالم همه دیوانه اوست؟

جملات زير از جستيس‌آ.راسل (شاعر انگلستان) است كه در مورد حضرت امام حسين(ع) نوشته است:

… they wiped his sacred mouth with their lashes.

Oh, thee, the body thrown under the hooves of the quadrupeds,

this is the same chaste body infatuating any spectator.

The blood which flown out of his sacred veins, and dried,

is the celestial mixture, which nothing has ever been tinged with such divine color.

Oh, Karbala , thee the grassless, the naked,

Thee which in you one can find no grass or greenness,

Be it so that you are covered eternally with alas and melody of grief and melancholy,

Since the sacred boy of Fateme's son was fallen down on you,

And there he made a present of his soul to God.

 

ايروينگ واشنگتن (Irving Washington) مورخ و شرق‌شناس آمريكا درباره حسين(ع) مي‌فرمايد:

On the burning sun of a deserted land and on the heated sands of Iraq , Hussein's soul is immortal.

Oh my hero,

My paragon of braveness.

Oh Hussein!

از حجاز تا کربلا

اسلاید (powerpoint) از حجاز تا کربلا
 که بصورت اجمال مسیر حرکت حضرت ابا عبدالله الحسین (ع) را از مدینه تا کربلا شرح می دهد

 

برای دانلود این پاورپوینت اینجا را کلیک کنید.

ایام حزن و اندوه عزای اهل بیت بر همه ارادتمندان تسلیت باد.

غدیر «کربلای عوام» بود و کربلا «غدیر خواص»

در غدیر با آنکه بیعت گرفته شد جفا شد. در کربلا با اینکه بیعت برداشته شد وفا شد.

ایام حزن و اندوه عزای اهل بیت بر همه ارادتمندان تسلیت باد.

یاد یاران سفر کرده(پایی که جاماند-نوشته ی سیدناصرحسینی پور-پست نوزدهم)

قهرمان ماندگار(شهید: الله خواست پرگانی)

(فصل اول/جزیره مجنون-جاده خندق-صفحات:24،25،29،30،37،89)

در بین بچه های تخریب فقط من و اسمائیل پرهون دوربین داشتیم.کنار پل های خیبری و سنگر باصفای اطلاعات چهار عکس باقیمانده از فیلم بیست و چهارتایی را گرفتم. همه ی بچه های اطلاعات بودند؛حسن وکیلی ، ولی زرجام، علی برزدرست ، پیران مستوفی زاده، عبدالعلی حق گو و الله خواست پرگانی.

.بهرام درود یک کاغذ را به چهار قسمت تقسیم کرد، روی هر تکه کاغذ چیزی نوشت و از ما خواست هرکدام یکی برداریم . روی کاغذها به صورت جداگانه نوشته بود: شهید ، اسیر، مجروح، جامانده.

هرکدام ، یک کاغذ برداشتیم و فال ها را باز کردیم. پیران مستوفی زاده شهید.الله خواست پرگانی جامانده. عبدالعلی حق گو اسیر. من مجروح.

از چهار تکه کاغذ فال بهرام ، دو فال درست از آب درآمد. فال دو نفر از بچه ها فردای آنروز به واقعیت پیوست؛ فال دو نفر از بچه ها فردای آن روز به واقعیت پیوست؛ اما فال دو نفر دیگر نه.

...(شب عملیات) بعد از توجیه و رد و بدل شدن سوالات و صحبت های لازم ، ولی پور بچه های اطلاعات را به عنوان راهمای گردان ها معرفی کرد. ولی زرجام ، نعمت الله پایدار، ولی یاری خواه، الله خواست پرگانی، علی برز درست،آیت الله پرور و ترابعلی توکل پور به گردان های حضرت رسول و امام علی معرفی شدند.

...(در میان بچه های اطلاعات)به  خجالتی بودن الله خواست پرگانی عادت کرده بودم.

...سرنوشت جنگ در این ماه به شکل باورنکردنی رقم خورد.بچه ها که رفتند، دلم گرفت.احساس کردم خیلی از آنها را دیگر نمیبینم. الله خواست بابت پریروز از من حلالیت طلبید. آنروز وقتی  توی آبهای جزیره با هم شنا میکردیم، الله خواست به شوخی سرم را داخل آب نگه داشت، داشتم خفه میشدم. میگفت:«یه نیروی اطلاعات باید بتونه یک دقیقه و سی ثانیه سرش رو زیر آب نگه داره.»من تو ثانیه های آخر کم می آوردم.آنروز، کمی از او دلخور شدم، اما علاقه ام به او کم نشد.الله خواست دوره خلبانی قبول شده بود.مستوفی زاده به او می گفت:«تو که دوره خلبانی قبول شدی پس چرا نمی ری؟»میگفت: «لذتی که تو کار اطلاعاتی و دیده بانی هست تو خلبانی و پرواز نیست. با شهادت هم میشه پرواز کرد.»

...در سه راه محور یکی از گروهان های گردان ویژه ی شهدا در حال اعزام به پد خندق بود. ولی پور  دودل بود که مرا به عنوان راهنما و بلدچی این گروهان جلو بفرستد، یا نه. فهمیدم چرا دودل و مردد است. به خاطر برادرم که هشت ماه قبل ، شهید شده بود، دلش نمی خواست جلو بروم. می ترسید شهید شوم.ذهنش را خواندم . دنبال یکی دیگر از بچه های اطلاعات بود که بلدچب آنها باشد.الله خواست پرگانی ، که رفاقت خاصی با برادر شهیدم داشت، سعی می کرد ولی پور را قانع کند مرا جلو نفرستد.

...(در لحظاتی که اسیر عراقی شده بود)سعی کردم صبورتر باشم و جلوی گریه ام را بگیرم. فکرهای پراکنده ای در مغزم دور میزد. به یاد آوردم چند روز قبل ، در همین جاده سوار موتور تریل به پد خندق می رفتم. جاده دست بچه های ما بود. کنار همین جاده آبتنی کردم، ماهی گرفتم و با نی های خشک آتش درست کردم. با الله خواست پرگانی و پیران مستوفی زاده ماهی کباب خوردیم.


عید سعید قربان بر همگی مبارک!

بر پیکر عالم وجود جان آمد

صد شکر که امتحان به پایان آمد

از لطف خداوند خلیل الرحمن

یک عید بزرگ به نام قربان آمد . . .

عید سعید قربان مبارک

یاد یاران سفر کرده(پایی که جاماند-نوشته ی سیدناصرحسینی پور-پست هجدهم)

(فصل دوم/جزیره مجنون-پد خندق/فصل اول/جزیره مجنون-جاده خندق/صفحات127،56،89،90،91،92،94)

قهرمانان ماندگار(شهیدان: ارجاسب علیزاده جمشید کرم زاده)

...آنگونه که احمد سعیدی (می)گفت ،تکه های بدن ارجاسب علیزاده که قناسه چی گردان بود به سنگر کناری مان چسبیده بود.

... (لحظه های آخر قبل از اسارت) از آن جمع حدود هشتاد نفری فقط ده ، دوازده نفرمان زنده مانده بودیم. سالار شفیع نژاد، محمد علی غلامی، غلام قاسم زاده، جمشید کرم زاده و چند بسیجی دیگر.سه ، چهار نفر از بچه ها حدود صد متر جلوتر در سنگر تیر بار مانع پیشروی دشمن بودند.

...به دستور یک افسر برای لحظاتی دستهایم را باز کردند. دلم میخواست کاری کرده باشم. دلم نمی خواست به جنازه ی شهید جمشید کرم زاده و سید محمدعلی غلامی که در سه ، چهار متری ام افتاده بودند ، بی حرمتی شود. خداخدا می کردم روی بدنشان پرچم نکوبند. یکی از نظامین از جیب شهید کرم زاده یک قطعه عکس حضرت امام را در آورد . از آن عکس هایی که رو دکمه ی جیب لباس نظامی مان نصب می شد. پرس پلاستیکی عکس را پاره کرد، به طرفم آمد، عکس امام را نشان می داد و در حالی که به امام و ایرانی ها بد و بیراه می گفت ،پاره های عکس امام را به سر و صورتم پاشید و رفت.

...نمی دانم چه شد که تصمیم گرفتم روی سر و صورت شهیدان غلامی و کرم زاده خاک بریزم. با وجود ضعف شدیدی که داشتم ، نمی توانستم بی خیال اطرافم باشم.چند متری روی زمین خودم را کشیدم تا نزدیک جنازه ی کرم زاده شدم. ترکش به سرش اصابت کرده بود. سر و صورتش خونی بود و معصومیت خاصی داشت. هم سن و سالم بود. هیکل استخوانی و سیمایی دوست داشتنی داشت.

وضعیتم به گونه ای نبود بتوانم  ده پانزده متر خودم را روی زمین بکشم تا به او برسم.به طرف جنازه کرم زاده و غلامی اشاره کردم و از او خواستم اجازه دهد روی سرشان خاک بریزم.هرچه سعی کردم منظورم را حالی اش کنم ، متوجه نمیشد و او در حالی که آدامس می جوید، تکرار میکرد: ((ما ادری انت شد گول؛ نمیدونم تو چه میگی.))

جنازه ی کرم زاده در گودال کنار جاده افتاده بود؛می دانستم با آن بدن مجروح ، خونریزی زیاد و ضعف شدیدی که داشتم نمی توانم کار خاصی انجام دهم.خواستم برای ایکه بعثی ها به سر و صورت غلامی و کرم زاده شلیک نکنند، به شکمشان پرچم عراق را نکوبندو به آنها جلوی چشمان من بی حرمتی نکد، روی سر و صورت و حتی بدنشان خاک بریزم.دلم نمیخواست جنازه هایشان را درون آبهای جزیره بیندازند.کشان کشان خودم را کنار جنازه ی کرم زاده رساندم، وقتی خودم را به عقب روی زمین میکشیدم کاری به کارم نداشتند.

...آخرای کار سرم گیج رفت. ده ، پانزده بار بیشتر نتوانستم با یغلاوی روی سر و سینه ی کرم زاده خاک بریزم.از شدت ضعف کنار جنازه هاشان  دراز کشیدم.

… دوربین فیلم بردار روی من متمرکز شد.از صحبت ها و گزارش های خبرنگار این کلمات در ذهنم مانده اند. خمینی ...الشباب...الجریح فی الحرب...فکر میکنم میگفت که این سرنوشت پاسداران و بسیجیان خمینی است، خمینی این بچه های کم سن و سال را به زور آورده جبهه تا به این روز افتاده اند! در بین شهدایی که در جاده به زمین افتاده بودند، بیشتر از شهدای کم سن و سال، از جمله عبدالرضا دیرباز، جمشید کرم زاده و... فیلم میگرفت.شهدایی که زیر هفده سال داشتند.

یاد یاران سفر کرده(پایی که جاماند-نوشته ی سیدناصرحسینی پور-پست هفدهم)

قهرمان ماندگار(شهید علی خجر شفیع نسب)


(فصل دوم/جزیره مجنون-پد خندق –صفحات123و127)

ظهر امروز وقتی آسمان صحنه ی تبادل آتش و گلوله بود، علی خجر شفیع نسب رفت بالای نوک دژ و اذان گفت . او بچه ها را به مقاومت ترغیب می کرد و رجز می خواند. ظهر ،در اوج درگیری اذان گفته بود. بعد از اذان ، به بچه ها گفته بود:«گروهان ما به نام قاسم بن الحسن. امروز برای ما عاشوراست!فرزندان خمینی! تا گلوله ی آخر مقاومت کنید ، تیراتونو الکی هدر ندید،خون ما که از خون آقا و مولایمان امام حسین (ع) رنگین تر نیست ، اگه اینجا سقوط کنه ، جواب امام و چی بدیم، ما چه بکشیم و چه کشته شویم پیروزیم . بچه ها ! امروز خدا و خود آقا امام حسین (ع) به این نقطه ی جزیره عنایت خاص داره...»

وقتی مهمات  بچه ها تمام شد و دست هایشان را بالا بردند، علی خجر حاضر نشد اسیر شود. او ، که در لحظات آخر عمرش به آرپی جی زن های پد گلوله می رساند و آنها  را به زدن قایق های دشمن تشویق می کرد، رفت بالای نوک دژ، کنار جنازه ی سوخته ی جان محمد و ابراهیم و گفت:«خون من که از جان محمد و ابراهیم رنگین تر نیست، من عمر خودمو کردم و تو این آخر عمری تن به اسارت نمی دم.» او ، که عمل آن روزش مصداق چو ایران نباشد تن من مباد بود، بالای نوک دژ در برابر نظامیان عراقی با صدای بلند چند بار فریاد زد:«هیهات من الذله، الموت لصدام!»

چهار پنج عراقی پیرترین بسیجی پد خندق را به رگبار بستند.بیش از ده ها گلوله بر سینه و بدن حبیب ابن مظاهر گروهان قاسم بن الحسن جای گرفت. جنازه ی این پیرمرد نحیف و دوست داشتنی کنار جنازه ی سوخته ی جان محمد وابراهیم به زمین افتاد.(علی خجر شفیع نسب ، مسن ترین بسیجی پد خندق بود. از سال 1359 به عنوان خادم وارد حوزه ی علمیه ی کهگیلویه شده بود.از ارادتمندان روحانی خوشنام و بااخلاص آسید میراحمد تقوی رئیس حوزه ی علمیه ی دهدشت بود.

علی خجر نیمه های شب، یک ساعتی قبل از اینکه دشمن روی جزیره ی مجنون آتش بریزد، غسل شهادت کرده بود. علیرضا کرمی که در پد خندق به اسارت عراقی ها در آمد، میگفت:«علی خجر روز قبل ، مقداری پول پنجاه تومانی و بیست تومانی به ما داد و گفت: بچه ها ! من از دنیا همین مقدار پول رو دارم ، شاید شهید شدم، این پولها رو بدید امور مالی تیپ ، برای کمک به جبهه.»

... بچه های خندق تا آخرین لحظات ، امیدشان را از دست نداده بودند. فکر می کردند شاید نیروهای کمکی بیایند و نجاتشان دهند. جنازه ی سوخته ی جان محمد کریمی و ابراهیم نویدی پور و دیگر شهدای خندق از جمله ارجاسب علیزاده ، حمید فروزان پور،علی خجر شفیع نسب و...در میان خاک های پد خندق روی زمین افتاده بود.

یاد یاران سفر کرده(پایی که جاماند-نوشته ی سیدناصرحسینی پور-پست شانزدهم)

قهرمانان ماندگار(شهیدان: فتاح عباسیمحمد اسلام پناهخداخواست جباریعرب علی دهبان زاده)

(فصل اول/جزیره مجنون-جاده خندق صفحات50-55-56-87)

...(در آخرین لحظات قبل از اسارت) چنان آتش شدید بود که وقتی عبدالعلی علیزاده و عبدالرحمن برهمن جنازه ی شهید فتاح عباسی را داخل کانال می کشاندند ، با انفجار خمپاره ای نقش زمین شدند. عبدالعلی و عبدالرحمن جنازه ی مطهرشان کنار شهید فتاح عباسی به زمین افتاد.صحنه ی غم انگیزی بود.شهید فتاح عباسی قبل از اینکه جان دهد، با صدای بلند این شعار را تکرار می کرد: تنها ره سعادت ، ایمان ، جهاد، شهادت. آنقدر این شعار را تکرار کرد که جوهره ی صدایش به ته رسید و جان داد.

... در تمام نقاط جاده بچه ها به صورت پراکنده با عراقی درگیر بودند...یکی از بچه ها که بعدها فهمیدم محمد اسلام پناه نام دارد ، سینه و صورتش بر اثر اصابت ترکش خمپاره آبکش شده بود. استخوان های دست راستش از آرنج خرد شده بود و از تشنگی و ضعف نای حرف زدن نداشت. یکی از قایق ها را خودش هدف قرار داد و با آرپی جی زد.سخت جان داد! وقتی زخم هایش را بستیم ، گفت:«جان ما فدای یک تار موی امام!» تا لحظه ای که جان داد،قرآن می خواند.

... سه فر از بچه ها در سنگر تیربار با قناسه هدف قرار گرفتند. جنازه هایشان کنار سنگر به زمین افتاد. یکی از آنها خداخواست جباری ، دوست سالار شفیع نژاد بود.

...عراقی ها مشغول پاکسازی جاده بودند. به جنازه ی مطهر شهدا تیر خلاص می زدند. در شعاع بیست متری پشت سر و رو به رویم جنازه ی تعدادی از بچه های گردان امام علی (ع) و گردان ویژه ی شهدا به زمین افتاده بود.

جنازه ی خدارحم رضوی و حسین پرویزی کنار سنگر به زمین افتاده بود. یکی از آنها را به اسم نمی شناختم.ترکش پهلویش را شکافته بود و خون مثل جویی کنارش راه افتاده بود.(بعدها که عکس شهدای جاده ی خندق را دیدم فهمیدم شهید عرب علی دهبان زاده است.)...

یاد یاران سفر کرده(پایی که جاماند-نوشته ی سیدناصرحسینی پور-پست پانزدهم)

(فصل اول/جزیره مجنون-جاده خندق-صفحات42و50)

قهرمان ماندگار(شهید هومان عباسیان)

از سمت راست جاده صفرعلی الگامه با قایق وارد جاده شد. مهمات آورده بود.عبدالرحمن برهمن ، جعفر خشتیان و هومان عباسیان مهمات ها را خالی کردند. بچه ها زیر آتش شدید دشمن گلوله های آر پی جی و تیربار را خالی کردند.

...دولا دولا از توی کانال کم عمق سمت چپ جاده داشتیم جلو می رفتیم که با انفجار خمپاره ای نقش زمین شدم. نفهمیدم چه شد.دو، سه نفر از بچه ها با همان انفجار شهید شدند، از جمله شهید هومان عباسیان.

یاد یاران سفر کرده(پایی که جاماند-نوشته ی سیدناصرحسینی پور-پست چهاردهم)

(قهرمان ماندگار:صفرعلی کردلو)

(فصل اول و دوم/جزیره مجنون –جاده خندق-صفحه50و153)

...دولا دولا از توی کانال کم عمق سمت چپ جاده داشتیم جلو می رفتیم که با انفجار خمپاره ای نقش زمین شدم.احساس کردم قسمت جلوی ران پای چپم داغ و خیس شده. ترکش خورده بودم. ترکش قسمتی از گوشت رانم را برده بود. خونریزی ام شدید بود. صفرعلی کردلو با چفیه اش پایم را بست.

... ساعت حدود ده و نیم بود. هدایت الله در حال شلیک آر پی جی به قایق عراقی ها تیر خورد. هنوز صفرعلی کردلو زنده بود. ساعتی قبل که مجروح شدم ، خودش زخم پایم را بسته بود. امکان انتقال هیچ شهید و مجروحی به عقب وجود نداشت . هیچ نیروی امدادگری در جاده نبود... دلم برای صفرعلی کردلو، که دوست و همشهری ام بود، می سوخت.جراحتش زیاد بود. نمی دانستم چه کارش کنم . هنوز نفس می کشید. او را توی کانال کنار جاده کشاندیم . فکر اینکه عراقی ها صفرعلی را با آن بدن مجروح به اسارت ببرند، یا تیر خلاص بزنند، عذابم می داد. با خودم گفتم اگر دشمن اسیرش کند، او را خواهند کشت. از شکم و سینه اش خون می ریخت. با سالار شفیع نژاد چند دقیقه ای کنارش بودم. پسر عمویش ، علی محمد کردلو ، که فرمانده ی یکی از دسته های گردان ویژه ی شهدا بود، در پد جلویی بود. پیراهنش را پاره کردم زخم هایش را ببندم که گفت:«یکی منو تیر خلاص بزنه ، نمی خوام اسیر عراقی ها بشم.، معطل من نشید.» اصرار نمی کرد به پشت خط اعزامش کنند ، می دانست هیچ کس به عقب بر نمی گردد. رزمنده ای که نمیشناختمش ، وقتی داشت به عقب برمیگشت، صفرعلی مچ پایش را گرفت و گفت:«کجا میری؟بمان و مقاومت کن.» رزمنده بهش گفت :«دنبال گلوله ی آرپی جی ام.»

خاطرات زمستان سال قبل ،که با او هم سفر بودم ، در ذهنم مرور می شد؛ دژبانی پادگان شهید غلامی ، ترمینال چهارشیر،ساندویچ و سفر به گچساران. وقتی می دیدم کردلو  با بدن مجروح کنار جاده به زمین افتاده و نمی توانم برایش  کاری کنم، عذاب می کشیدم.

صفر نیکدارشد، یکی از بچه های گردان ویژه شهدا،سعی داشت او را ببرد عقب، نمی توانست.

... در زمستان سال 1366زمانی که از در اصلی دژبانی پادگان شهید غلامی می خواستم خارج شوم، با او هم سفر شدم. به اتفاق او تا سه راه سوسنگرد عقب تویوتای محراب بیگدلی ، یکی از فرماندهان ، آمدیم. در ترمینال چهار شیر اهواز هردو بلیت گچساران گرفتیم. گرسنه بودم. هوا سرد بود. پولم کفاف خرید دو ساندویچ همبرگر را نمی داد. دلم نمی خواست ساندویچ را تنها بخورم. به سالن ترمینال آمدم و دنبال کردلو گشتم . برای اینکه او را نبینم پشت صندلی های آخر سالن ترمینال رو به دیوار نشسته بود ونان خالی می خورد. ساکش سفره اش بود. آمدم و کنارش نشستم. ساندویچم را با او نصف کردم.بهش گفتم:«شرمنده ام،پولم همین مقدار بود.» سوار اتوبوس که شدم،صندلی کنارم نشسته بود. تا گچساران با او هم صحبت بودم.قرار شد بیاید منزلمان باشت.

...(فصل ششم/بغداد-زندان الرشید-صفحه347و399)

چهارشنبه نهم شهریور 1367-بغداد-زندان الرشید

شب قبل را در سلول خوابیدم. ..هر روز به خاطرات روزهای گذشته  فکر می کردم و عذاب می کشیدم. خاطراتی که شبها موقع خواب عذابم می داد. کوبیدن پرچم عراق درون سینه ی شهید،رقاصی و پایکوبی عراقی ها با عمامه ی شهید،انداختن جنازه ی شهید درون آبراه کناری جاده خندق ، شهید صفرعلی کردلو که در لحظات آخر تنفس دهان به دهان به او می دادیم و چه مظلومانه شهید شد.

...جنازه ی صفرعلی در جاده ی خندق ماند.

یاد یاران سفر کرده(پایی که جاماند-نوشته ی سیدناصرحسینی پور-پست سیزدهم)

(فصل پنجم/بغداد-بیمارستان الرشید-فصل هشتم/تکریت-اردوگاه 16-صفحات317و540)

قهرمان ماندگار(شهید سید عنایت الله مرادی)

...علی(ملکی) مظلومترین مجروحی بود که در اسارت دیدم .اصلا نفهمیدم چطور شهید شد. بچه ها دور جنازه اش حلقه زدند. کسی نبود گریه نکند . وقتی باقر درخشان گفت:«تو اسارت از بین هر صد اسیر ایرانی دو اسیر توفیق شهادت پیدا می کند.» یاد صحبت های شهید سید عنایت الله مرادی افتادم. شهید مرادی که آدم دوراندیش و سالها در لبنان با اسرائیلی ها جنگیده بود ،در واحد تخریب مسئول گروه ما بود. در عملیات کربلای پنج به شهادت رسید .مدتها بعد که شیخ بارانی یکی از بچه های کم سن و سال واحد تخریب شهید شد، بهمان گفت:«بچه ها!بین سی و پنج میلیون ایرانی ، خداوند توفیق شهادت رو فقط به دویست ،سیصد هزار ایرانی میده، مابقی با مرگی غیر از شهادت می میرن.»بعد می گفت :«آرزوی قلبی همون آدمایی که پیر می شن و یا به مرگی غیر از شهادت می میرن، اینه که ای کاش جزئی از همین دویست ، سیصد هزار شهید بودند، هم به خاطر عاقبت به خیری اش ،هم بهشتش!»

...در دی ماه 1365،قبل از اینکه برای عملیات کربلای چهار عازم آبادان و جزیره ی مینو شویم، شهید سید عنایت الله مرادی برایمان سخنرانی کرد.در پایان سخنرانی اش بخش هایی از وصیت نامه ی شهید جواد هرمزپور را برایمان خواند و اشک ریخت.

ولادت آقام علی ابن موسی الرضا(ع) بر همه تون مبارک!

وقتی دل شکسته مداوا نمی‌شود ..! 
 
دستت بزن به دامن سلطان که هر جواب
 
از او شنیده می‌شود الّا، « نمی‌شود » ..!
 
حالا من شکسته دل خستهٔ غریب
 
رو کرده‌ام به سوی تو آقا، نمی‌شود. . .؟

السلام علیک یا غریب الغربا

 

یاد یاران سفر کرده(پایی که جاماند-نوشته ی سیدناصرحسینی پور-پست دوازدهم)

(فصل اول/جزیره مجنون-جاده خندق و فصل سوم/المیمونه-سپاه چهارم عراق-صفحات201،48،19،72،78،42)

قهرمانان ماندگار(شهیدان: جعفر الوندنژاداکبر آخشحنیفه خلیلی شادامرالله جوادیصفرعلی الگامهحمید نظریجهانگیر رنجبر قراچه)

...بعضی از شهدا وضعیت خانوادگی خاصی داشتند . شهید جعفر الوندنژاد تک فرزند بود.(صفحه 201:شهیدجعفر الوندنژاد تک فرزند خانواده ی روستایی که جنازه اش به دست عراقی ها افتاد.)...یکی از بچه ها هم پدر و هم مادرش در قید حیات نبودند. شهید اکبر آخش فقط بیست روز می شد که ازدواج کرده بود. شهید حنیفه خلیلی شاد ،که در دو سالگی پدر و در چهار سالگی مادرش را از دست داده بود،هجده روز قبل تنها فرزندش به دنیا آمده بود .همسرش برایش نوشته بود: ((حالا که پدر شده ای بیا مرخصی بچه ات را ببین .))و او در جواب همسرش نوشته بود: ((برنمی گردم. اگر برگردم خانه ،بچه ام را که ببینم،دلبسته اش می شوم.اینجا می مانم تا اینکه امام حسین(ع) را زیارت کنم و به شهادت برسم.)) شهید امرالله جوادی، که یک سال ازم کوچکتر بود، دومین شهید خانواده بود. شهید صفرعلی الگامه ،به خانواده اش گفته بود: ((روز چهارم تیرماه تسویه حساب می کنم و پنجم می آیم.)) الگامه روز چهارم با این دنیا تسویه حساب کرد ، آسمانی شد و روز پنجم تیرماه در حالی که سه دختر و سه پسرش چشم انتظارش بودند، همانطوری که قول داده بود، به شهر برگشت و بر روی دستان مردم تشییع شد.(صفحه42:"هنگام عملیات:"از سمت راست جاده صفرعلی الگامه با قایق وارد جاده شد. مهمات آورده بود ...بچه ها زیر آتش شدید دشمن گلوله های آر پی جی و تیر بار را خالی کردند. الگامه از بچه ها خواست تعدادی از جنازه ها را داخل قایق ببرند.الگامه با اینکه فرمانده ی یگان دریایی تیپ 48 فتح بود،آر پی جی زن قابلی بود، در پد پشتی در حال شلیک آر پی جی به قایق دشمن شهید شد.)شهید حمید نظری که خوب درخشیده بود، مرخصی گرفته بود، اما ترجیح داد بماند و مردانه بجنگد . شهید جهانگیر رنجبر فقط بیست روز به خدمتش باقی مانده بود . .(صفحه72: جنازه ی جهانگیر رنجبر چند متری حیات الله به زمین افتاده بود . جهانگیر هم متاهل بود و دو فرزند داشت. جهانگیر می توانست در چراغچی بماند و جلو نیاید. با اینکه فقط بیست روز به پایان خدمتش باقی مانده بود ، مردانه جنگید و مظلومانه شهید شد...صفحه78:یکی از بعثی ها یک خشاب کامل را روی بدن شهید جهانگیر رنجبر خالی کرد. عکس حضرت امام روی جیب سمت چپ لباس جهانگیر نصب شده بود. این صحنه  را که دیدم تحمل نکردم و با صدای بلند گفتم: ((اون که شهید شده! بیایید منو بکشید.)) این را که گفتم به دستور همان ستوان چشم هایم را بستند.حدود یک ساعتی چشم هایم بسته بود. کسانی اذیتم می کردند، که نمی دیدمشان. راضی بودم چشم هایم بسته باشد تا آن صحنه های دل خراش را نبینم.)

یاد یاران سفر کرده(پایی که جاماند-نوشته ی سیدناصرحسینی پور-پست یازدهم)

قهرمان ماندگار (شهید سید بهمن خشاوه)

فصل اول/جزیره مجنون –جاده خندق-صفحه43

شهید سید بهمن خشاوه آدم اهل دل،شجاع،خوش بیان و با استعدادی بود.همیشه به دوستانش می گفت: ((زمانی جنگ تمام می شود که من شهید شوم.))شهید خشاوه در بهمن ماه سال 1366 ازدواج کرده بود. تنها فرزند او یوسف نام دارد که چهارماه بعد از شهادتش به دنیا آمد. یوسف اکنون جوان رشیدی است که بیش از بیست سال دارد. یادش را با ذکر دو جمله ی زیبا و درس آموز از او ، که یک نوار با صدای او پیاده شده، گرامی می داریم : ((برادران جایی که اخلاص نباشد ، اختلاف است. عزیزان من! هیچ گاه دروغ نگویید ولو به شوخی!))

... در باز پس گیری چراغچی ، تکاور های دشمن تلفات زیادی دادند ، هرچند در این قسمت از حماسه ی خندق ، سید بهمن خشاوه ، فرمانده ی گروهان سلمان ، شهید شد.

...شهیدان سید بهمن خشاوه و هدایت الله رکنی و هفت شهید دیگر جاده ی خندق چند ماه بعد از شهادتشان ، اولین فرزندشان به دنیا آمد.

یاد یاران سفر کرده(پایی که جاماند-نوشته ی سیدناصرحسینی پور-پست دهم)

قهرمانان ماندگار(شهیدان:رضا خشنود و نعمت الله دشتبان)

فصل اول/جزیره ی مجنون –جاده خندق-صفحه 42

...دشمن از شب قبل قایق هایش را داخل آبراه ها و چولان های اطراف جاده استتار کرده بود. عراقی ها هر کجای جاده که نیرویی نبود وارد جاده می شدند.رضا خشنود و نعمت الله دشتبان ، که آرپی جی زن بودند، برای شکار قایق هایی که از داخل آبراه کناری عبور می کردند، میان نی ها رفتند. بچه ها دو قایق دشمن را در آبراه کناری هدف قرار دادند. بر اثر آتش شدید دشمن روی جاده و آبراه ها ، رضا و نعمت الله شهید شدند. جنازه ی رضا بدجوری متلاشی بود.

یاد یاران سفر کرده(پایی که جاماند-نوشته ی سیدناصرحسینی پور-پست نهم)

قهرمان ماندگار(شهید نادر رجبی)

فصل اول/جزیره مجنون- جاده خندق-صفحه41

برای رسیدن به پد جلویی باید از کانال کم عمق سمت چپ جاده عبور می کردیم. در مسیر رفتن به جلو تعدادی از بچه ها شهید شدند. هرکس صدمتر جلوتر از چراغچی شهید میشد، جنازه اش همان جا می ماند.در همان چند قدم اول خمپاره ای توی کانال کنار بچه ها خورد. سه ، چهار نفر از بچه ها از جمله خدامراد شرافتی و نادر رجبی شهید شدند. ترکش پهلوی نادر را درید و امعا و احشایش بیرون ریخت. ناله ی حزینش دل را به درد می آورد. خونش اطرافش را رنگین کرده بود. هدایت الله رکنی خم شد پیشانی اش را بوسید و او را در قسمتی از کانال ، که عمق بیشتری داشت، دراز کرد. نادر که نای حرف زدن نداشت ، می گفت: ((منو از اسلحه ام جدا نکنید.))